الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

323

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) اندازه زشت است ، اندوه من پايان پذير نيست و شبم همه در بىخوابى گذرد و غمى دارم كه از دل نرود مگر اين كه خدا برايم همان خانهء بقائى را برگزيند كه تو در آن جاى دارى ، غصه‌اى دلخون كن و اندوهى هيجان خيز و غم انگيز ، چه زود ميان ما جدائى افتاد . من به خدا شكايت برم ، ( يا رسول الله ) دختر به تو گزارش دهد كه امّتت براى بردن خلافت همدست شدند ، خوب از او پرسش كن و گزارش وضع را از او بخواه ، چه بسا دل سوخته‌اى كه دلش چون دريا مىجوشد و مىخروشد و راهى براى پراكندن در دل خود ندارد ، و محققاً فاطمه در دل ، مرا مىگويد ، و خدا در بارهء آن ، قضاوت مىكند و او بهترين قضاوت‌كننده‌ها است . درود وداع‌كننده‌اى كه نه دل باز گرفته و نه خسته شده ، اگر بر گردم از ملال و خسته شدن نيست و اگر در اينجا بمانم از بدگمانى به وعده‌اى كه خدا به صابران داده نيست . واى ، واى شكيبائى خوش‌نماتر و زيباتر است ، اگر چيرگى دشمنان زور گو نبود و بيم سرزنش آنان نمىرفت و ترس از غلبهء آنها بر قبرت نداشتم ، اقامت بر سر قبرت را چون معتكفان ملازمت مىكردم و چون زن بچه مرده بر مرگ جانگداز تو شيون مىنمودم . ( يا رسول الله ) در برابر ديدار خدا ، دخترت نهانى دفن شود و حق او را ببرند و ارث او را ندهند با اين كه عهد تو با مردم دير نشده و يادت كهنه نگرديده ، به سوى خدايا رسول الله شكوه بايد و در بارهء حضرت تو تسليت نيك شايد ، رحمت خدا بر تو ، و بر فاطمه درود و رضوان . ( 2 ) 4 - مفضل گويد : به امام صادق ( ع ) گفتم : چه كس